پنجشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۹۱

اصل خویش Asle Khish



                                            اصل خویش
        ---------------------------------------------
تا به سرزمین رویا
میرسم با آرزوهام

جایی که حکومت عشق
قبل از آدم بوده برپا

تا میخوام بگم به فریاد
تو هنوزم هستی در یاد
تا میخوام بگم که بیدار
شده در شبم پدیدار

بغض اون نگاه سردت
میشه علت سکوتم
انگاری که تا قیامت
قهری با همه وجودم

کاشکی امشب یه غزل پیدا میشد

دل من با موج اون دریا میشد

سیل بارون به دل کویر میزد

تیشه بر زنجیر هر اسیر میزد

میدونی که هستی ام
در شب تکرار خودم
 غوطه وره، غوطه وره
میدونی ثانیه ها
با ساعت بی هدفی
همسفره، همسفره

یه غریبه با وجود آدمی
وسط غربت تن شناور ام
انگاری که از ازل گم شده ام
عمریه که بر خودم بی باورم

کاشکی امشب یه غزل پیدا میشد

دل من با موج اون دریا میشد

سیل بارون به دل کویر میزد

تیشه بر زنجیر هر اسیر میزد

خسته از فاصله ی
این نفس ام تا سنگ گور
تنگه دل تا بیکران
تا لحظه های دورِ دور

به گمانم من پر از
احساس غایت بوده ام
آدمیزادی که از
نور و نهایت بوده ام

اصل خویش ( Asle Khish )

سه‌شنبه، دی ۲۶، ۱۳۹۱

ترانه ی غزلواره

                                                  
                                                  غزلواره
                    -------------------------------------

زندگیم با تو یه الماس
لحظه هام عطر گل یاس
با حضور بی کرانَت
قلب من هم قد دریاس

یه جزیره ی خیالی
اون وسط یه نخل زیبا
من و تو تنهای تنها
این همون بارون رویاس

شکلی از عاطفه ی نور
در رگ تیره ی این شب
شب آزادی ی بوسه
با حضور ناب احساس

عمر من میشه همیشه
وقتی در تو داره ریشه
یه درخشنده ترین که
در شب چشم تو پیداس

یه بهار بی بهانه
میون بهمن و برفی
بی تو و این عاشقانه
قلب من یه کوه تنهاس

یه جهان نور و ترانه
باغ سبز پر جوانه
بی تو و عطر تن تو
گریه در آغوش شبهاس


آسمونِ پر ستاره
کاخ مرمر،دشت لاله
بی حضور باور تو
غربت آغوش فرداس

غزلواره (Ghazalvareh)

شنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۱

باور شرق


              باور شرق
********************
   به رنگ زرد برگ پائیز
   چه عاشقانه دل سپردیم ما

   طلوع خورشید در پسِ ابر
   ظهور رویش در دل برف
   ترنم سار در شب تار
   نکرده ایم باور

   به باور ما شده فسانه
   طلوع زیبای باور شرق
   که همت خاک بیکرانه
   نکرده ایم باور

   در من، طوفان شد
   زمان غریبانه ست
   زمین پریشان است
   برای نسلی که
   به دست استبداد
   شکست و ویران شد

  شکوه رُستن در بیابان
سرود هستی به زیر باران
شکست دژهای نیزه داران
نکرده ایم باور

صدای وحشت، صدای کشتار
جوانی افتاد به زیر رگبار
قلب یه مادر بر چوبه ی دار
جهان چه شرمگین است

   در من، طوفان شد
   زمان غریبانه ست
   زمین پریشان است
   برای نسلی که
   به دست استبداد
   شکست و ویران شد

--------------------

جمعه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۹

         غریو
-----------
در غربت چشمان تو
دریای غم کرانه نیست
فریاد من فریاد من
کلام عاشقانه نیست

در انتظار روشنی
در امتداد این سیاه
پشت حصار و میله ها
قافیه شاعرانه نیست

قطار قطار گلوله
کفن کفن ستاره
دست غریب وحشت
هنوز هنوز به کاره

تو کوچه ها هنوزم
بارون غم میباره
جلاد ضد شورش
خون میریزه دوباره

یه مادر تکیده
پشت دیوار زندون
منتظره که بارون
یه معجزه بیاره

آتش و بوی باروت
ستاره ها تو تابوت
نزن برادر قلبه
نشی قصه ی جالوت

از هر طرف صدای
جغد و گراز و کفتار
اوین پر از دلاور
وطن پر از خرابه

از جنگل تا تنگستان
موج صدای ایران
یا مرگ یا آزادی
در بیشه ی دلیران

قطار قطار گلوله
کفن کفن ستاره
دست غریب وحشت
هنوز هنوز به کاره

-------------------------------
غريو (Ghariv)

پنجشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۹

هم بغض
-------------------------------------
-------------------
 اي غريبه تو خونه ي خود
اي بينوا تو موطن خود
براي گذشتن از خود
دست زور رو سينه ي تو

اي كه زندگيت سرابه
نقش فردات روي آبه
اي كه با اين همه ثروت
لحظه لحظه هات عذابه

اگه حرفي نزني خط سياهي ميكشن روت
اگه حرفي بزني سرب و گلوله ميريزن روت

اي كه هم بغض مني خون مني در رگ خسته
پشت ميله ها به اميد خدا تنها نشسته
دل من ميسوزه از اون پدري كه
دستاش از جور زمستون پينه بسته

اگه حرفي نزني خط سياهي ميكشن روت
اگه حرفي بزني سرب و گلوله ميريزن روت

اي كه هم بغض مني در شب تاريك و سياهي
روبرومون كوچ باغ خون و افيون و تباهي
به خدا خسته شدم از اين همه گور جوون
اي خدا منم ببر اين زندگيت خودت بمون

گرگ و كفتار بيابون در كمين بچه آهو
اينه تكرار حقيقت واسه فرداي گلامون

اگه حرفي نزني خط سياهي ميكشن روت
اگه حرفي بزني سرب و گلوله ميريزن روت